صفحه اصلی » اختلالات خلقی » اختلال افسردگی نامعین

اختلال افسردگی نامعین

افسردگی اساسی و اختلال دوقطبی

خلق حال وهوای احساسی نافذ و پایداری است که به صورت درونی تجربه می‏شود و بر رفتار و درک فرد از جهان تأثیر می‏گذارد. عاطفه (affect) به تظاهر بیرونی خلق اطلاق می‏شود. خلق ممکن است طبیعی (normal)، بالا (elevated)، یا افسرده (depressed) باشد. افراد به طور معمول طیف وسیعی از حالات خلقی را تجربه می‏کنند و مجموعه تظاهرات عاطفیشان نیز به همان اندازه وسیع و بزرگ است؛ همچنین احساس می‏کنند که می‏توانند بر حالات خلقی و عاطفی خود کمابیش مسلط باشند.

اختلالات خلقی گروهی از اختلالات بالینی هستند که مشخصه آنها این است که احساس تسلط از بین رفته و فرد رنج و عذابی عظیم می‏کشد. در بیمارانی که خلق بالایی دارند (یعنی در مانیا)، گشاده‏خویی (expansiveness)، پرش افکار (flight of ideas)، کاهش خواب، افزایش اعتماد به نفس، و افکار خودبزرگ‏بینانه دیده می‏شود. در بیمارانی که خلق افسرده‏ای دارند (یعنی در افسردگی)، از دست دادن انرژی و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمرکز، از دست دادن اشتها، و افکار مرگ یا خودکشی وجود دارد. دیگر نشانه‏ها و علایم اختلالات خلقی عبارت است از تغییراتی در سطح فعالیت، توانایی‏های شناختی، تکلم، و کارکردهای نباتی (از قبیل خواب، فعالیت جنسی، و سایر نظمهای زیستی). این تغییرات تقریباً همیشه موجب مختل شدن کارکردهای بین فردی، اجتماعی، و شغلی بیمار می‏شود.

انسان وسوسه می‏شود که اختلالافت خلقی را بر روی پیوستاری تصور کند که شامل نوسانات بهنجار خلق است. با این حال بیماران دچار اختلالات خلقی اغلب حالات مرضی خود را دارای کیفیتی غیر قابل توصیف و در عین حال مجزا توصیف می‏کنند. بنابراین مفهوم پیوستار ممکن است بازنمود هم‏ذات پنداری مفرط بالینگر با پاتولوژی باشد و به همین دلیل رویکرد او در قبال بیماران دچار اختلالات خلقی را دستخوش تحریف سازد. اگر بیمار فقط به دوره‏های افسردگی اساسی دچار شود، اصطلاحاً گفته می‏شود که به اختلال افسردگی اساسی یا افسردگی یک قطبی مبتلا است. برای بیمارانی که به هر دو نوع دوره افسردگی و مانیا (شیدایی) دچار می‏شوند و یا فقط دوره‏های مانیا را تجربه می‏کنند، تشخیص اختلال دوقطبی مطرح می‏گردد. بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی را که هیچ دوره‏ای از افسردگی ندارند گاه با اصطلاحاتی نظیر «مانیای یک قطبی»، «مانیای خالص»، توصیف می‏کنند. سه طبقه دیگر اختلالات خلقی عبارتند از هیپومانیا (نیمه شیدایی)، خلق ادواری (سیکلوتایمی) و افسرده‏خویی (دیس تایمی). هیپومانیا شامل دوره‏ای از علایم مانیا است که با تمام ملاک‏های DSM-IV-TR برای دوره مانیا مطابقت نمی‏کند. خلق ادواری و افسرده خوبی طبق تعریف DSM-TV-TR به ترتیب اشکال خفیف‏تر اختلال دوقطبی و افسردگی اساسی محسوب می‏شوند.

اختلال افسردگی اساسی و اختلال دوقطبی از دیدگاه روانپزشکی، به ویژه در ۲۰ سال اخیر، دو اختلال جداگانه به شمار می‏روند. با این حال به تازگی این احتمال تجدید شده است که شاید اختلال دوقطبی، شکل شدیدی از بروز افسردگی اساسی باشد. معاینه و بررسی دقیق بسیاری از بیمارانی که تشخیص اختلال افسردگی اساسی بر آنها گذاشته شده است، از وجود دوره‏هایی از رفتارهای مبتنی بر مانیا یا هیپومانیا در گذشته آنان پرده برمی‏دارد که تاکنون تشخیص داده نشده‏اند. بسیاری از صاحبنظران بین اختلالات دوقطبی و افسردگی راجعه، پیوستگی قابل توجهی می‏بینند. این امر منجر به مباحثات و مجادلات گسترده‏ای در مورد طیف دوقطبی شده است که شامل اختلال دوقطبی کلاسیک، دوقطبی II و افسردگی‏های راجعه است.

تاریخچه

داستان «پادشاه شائول» در «عهد عتیق» و نیز داستان خودکشی «آژاکس» در ایلیاد «هومر» توصیف‏هایی از سندرم افسردگی است. بقراط در حدود چهارصد سال پیش از میلاد مسیح(ع) اصطلاحات مانیا (شیدایی) و مالیخولیا (melancholia) را برای توصیف اختلالات روانی به کار برده بود. حدود سال سی‏ام میلادی یک پزشک رومی به نام سلسوس در کتابش به نام درباره طب (De re medicina)، مالیخولیا (ملانکولی) را به عنوان نوعی افسردگی ناشی از غلبه صفرا ذکر کرده است. (ملانکولی از واژه‏های یونانی melan به معنای سیاه و chole به معنای صفرا گرفته شده است).

در ۱۸۵۴ «ژول فالره» بیماری‏ای به نام جنون دوره‏ای (فولی سیرکولار) را توصیف کرده بود که در آن حالات خلقی افسردگی و مانیا به طور متناوب پیدا می‏شد. در ۱۸۸۲ روانپزشک آلمانی «کارل کالبام» اصطلاح «سیکلوتایمی» را به کار برد و مانیا و افسردگی را مراحلی از یک بیماری واحد قلمداد کرد. در ۱۸۹۹ «امیل کرپلین» بر اساس اطلاعاتی که از روانپزشکان آلمانی و فرانسوی پیش از خود به دست آورده بود، نوعی روانپریشی به نام روانپریشی مانیا ـ افسردگی توصیف کرده بود و اکثر ملاک‏هایی را که امروزه روانپزشکان برای گذاشتن تشخیص اختلال دوقطبی I به کار می‏برند، در آن گنجانده بود. تفاوت این نوع روانپریشی با دمانس زودرس (نام اسکیزوفرنی در آن روزگار) این بود که سیر رو به تباهی و رو به دمانس در آن وجود نداشت. کرپلین نوعی افسردگی هم برشمرده بود که در اواخر بزرگسالی شروع می‏شد و نهایتاً نام مالیخولیای کهولتی بر آن نهاده شد. این نوع افسردگی از همان زمان شکلی از اختلالات خلقی دیرآغاز دانسته شد.

طبقه‏بندی اختلالات خلقی بر اساس DSM-IV-TR

افسردگی

طبق متن بازبینی شده چاپ چهارم DSM (DSM-IV-TR)، اختلال افسردگی اساسی (که افسردگی یک قطبی نیز نامیده می‏شود) بدون سابقه‏ای از دوره‏های مانیا، مختلط، یا هیپومانی رخ می‏دهد. دوره افسردگی اساسی باید لااقل دو هفته طول بکشد. بیماری که دچار دوره افسردگی اساسی تشخیص داده می‏شود، باید لااقل چهار علامت از فهرستی شامل تغییرات اشتها و وزن، تغییرات خواب و فعالیت، فقدان انرژی، احساس گناه، مشکل در تفکر و تصمیم‏گیری، و افکار عودکننده مرگ یا خودکشی را هم داشته باشد.

مانیا (شیدایی)

دوره مانیا، دوره مشخصی از «خلقِ دائماً و به شکل غیر طبیعی بالا، گشاده، یا تحریک‏پذیر» است؛ مدت این دوره مشخص لااقل یک هفته و اگر لازم شد که بیمار بستری شود، کمتر است. دوره هیپومانیا که لااقل چهار روز باید طول بکشد، علایمی شبیه علایم دوره مانیا دارد، منتها آن قدر شدید نیست که اختلالی در عملکرد شغلی یا اجتماعی ایجاد کند و هیچ ویژگی روان‏پریشانه‏ای در آن دیده نمی‏شود. مانیا و هیپومانیا هر دو دارای ویژگی‏های زیر هستند: اعتماد به نفس بالا، کاهش نیاز به خواب، حواسپرتی، شدید بودن فعالیت جسمی و ذهنی، و انجام مفرط رفتارهای خوشایند. تعریف اختلال دوقطبی I طبق DSM-IV-TR عبارت است از داشتن حداقل یک دوره مانیا یا مختلط و گاهی دوره‏های افسردگی اساسی در سیر بالینی. دوره مختلط، دوره‏ای به طول حداقل یک هفته است که در آن هر دو دوره مانیا و افسردگی اساسی تقریباً هر روز پیدا می‏شود. گونه‏ای از اختلال دوقطبی که با دوره‏های افسردگی اساسی و هیپومانیا (و نه مانیا) مشخص می‏شود، اختلال دوقطبی II نام دارد.

افسرده‏خویی و خلق ادواری

از مدتی پیش دو اختلال خلقی دیگر یعنی اختلال دیس تایمی (افسرده‏خویی) ـ که به طور کامل در بخش ۲/۱۵ تشریح شده است ـ و اختلال سیکلوتایمی (خلق ادواری) نیز به لحاظ بالینی به رسمیت شناخته شده است. مشخصه این دو اختلال به ترتیب وجود علایمی کم‏شدت‏تر از علایم دو اختلال افسردگی اساسی و دوقطبی I است. مشخصه اختلال افسرده‏خویی به تعریف DSM-IV-TR وجود لااقل دو سال خلق افسرده است که قابل تطبیق با تشخیص اختلال افسردگی اساسی نباشد. مشخصه اختلال سیکلوتایمی نیز وجود لااقل دو سال علایم مکرر هیپومانیا و علایم افسردگی است که به ترتیب با تشخیص دوره مانیا و دوره افسردگی اساسی تطبیق نکند.

سایر طبقات

در DSM-IV-TR به طبقه اختلالات خلقی سه طبقه پژوهشی جدید (اختلال افسردگی فرعی، اختلال افسردگی عودکننده گذرا، و اختلال ملال پیشقاعدگی) اضافه شده است. سایر تشخیص‏ها طبق DSM-IV-TR عبارت است از اختلال خلقی ناشی از بیماری طبی عمومی و اختلال خلقی ناشی از مواد. هدف از ایجاد این تغییرات آن بوده است که تشخیص‏های اختلالات خلقی به رسمیت بیشتری شناخته شود، علایم اختلالات خلقی به شکل اختصاصی‏تری ذکر شود، و تشخیص افتراقی این اختلالات با سهولت بیشتری صورت پذیرد. و دست آخر، DSM-IV-TR شامل سه اختلال باقی مانده نیز هست: اختلال دوقطبی نامعیّن (NOS)، اختلال افسردگی نامعیّن (NOS)، و اختلال خلقی نامعیّن (NOS)

Views All Time
Views All Time
Views Today
Views Today

این مطالب را نیز ببینید!

اختلال ملال پیشقاعدگی

سندرم پیش از قاعدگی (اختلال ملال پیش از قاعدگی) دوران بلوغ یکی از مهم‌ترین مراحل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *